سلام
دلم براش خیلی تنگ شده
تا الآن چندین باره که این وبلاگ رو میسازم و دوباره پاک می کنم
یادش بخیر یه دختر بی عاطفه به اسم مینا
حالا هم دوست دارم فقط به یادش بمونم
چقدر بد بود حال و روزم . هر روز به خاطرش می مردم و زنده می شدم
خیلی به دلم نشسته بود
ولی من اشتباه بزرگی کردم
اون حتی یه ذره هم منو دوست نداشت
الآن که فرغ التحصیل شدم و از اون دانشگاه خراب شده رفتم
آخه هر وقت می رفتم دانشگاه حتی موقع فارغ التحصیلی همیشه چند تا سیگار می گرفتم و توی یکی از کوچه های جلوی دانشگاه جایی که هیچ کس نبود می کشیدم و اشک می ریختم
خیلی دیوونه ای علی
واقعا ارزشش رو نداشت
اون دختر پی چهار تا پسر بی خیال و خوش گذرون بود و تو هر روز برای اون دل می سوزوندی و دائم توی قلبت بود
چقدر بچه بودی علی که مثلا می خواستی با چهار تا حرف شهوت آمیز امتحانش کنی
هی می گفتی من همه مدله پایه ی شهوت تو هستم که اگه اون دختر هرزه ای هست باهات دوست میشه و می فهمی که دختر بدی هست و بی خیالش می شی
دائم نقشه می کشیدی و حرف هایی می زدی که فکر کنه تو دنبال اندام لاغر و س...س و این چیزایی . به خاطر با اون لیلای کثیف هم یه مدت رفیق شدی و به لیلا نگفتی تو می خوای مینا فکر کنه تو پسر اهل حالی و یه سوتی بده تا تو برا همیشه ولش کنی به امون خدا
ولی خیلی آی کیوی تو پایین بود علی. چقدر خدایی خر بودی ها .
من الآن به اون نقشه های بچه گانه که فکر می کنم خنده ام میگیره
چقدر فکرم کوچیک بود
آخه احمق تو که اونو اینجوری از خودت روندی
اون آی کیوش بالا بود و می فهمید که من دارم امتحانش می کنم و سوتی هم نداد ولی آخرش خودم پی بردم که چرا دائم منو می پیچوند . اون دنبال عشق و حال بود و من هی خودمو گول می زدم و هی هر روز به خودم می گفتم حالا ایندفعه رو بگذر و تا تستش نکردی و جواب نگرفتی ولش نکن
خودم تو دو راهی مونده بودم که اگه نقشه بکشم که فکر کنه پسر هرزه ای هستم و اون باور کنه به جای اینکه دوست بشه و من حسابی حالشو بگیرم برعکس میشه و اگه دختر واقعا خوبی باشه دیگه عشقی به من نداره و رهام می کنه
آخ که می خندم به خودم . یه روز میومدم نیت می کردم که توی این وبلاگ با حرف از ایمان و خدا توی رفتارش تاثیر بذارم و فرداش دوباره می رفتم توی نقشه ی هرزه نشون دادن خودم
قاطی کرده بودم . یادمه یه بار حرف از شراب و مهمونی و این چیزا توی وبلاگ زدم
دوباره فرداش اومدم درس خدا شناسی دادم
دیوونه شده بودم
همه طوره به خودم فشار میووردم
نمی دونستم چی کار کنم
به نقشه ام ادامه بدم یا حرفای خوب بزنم . نمی دونستم دختر خوبیه یا بده . نمی تونستم تصمیم بگیرم . یه روز بهش می گفتم عزیزم و فرداش از دستش دیوونه می شدم و بهش بد و بیراه می گفتم
اون روز که فشارم افتاد اومد کلبه دم ماشینش حتی بهش گفتم خفه شو و نفهمیدم چی شد . غیر قابل کنترل شده بودم . دائم خودمو می زدم و از یه طرف کلاس می پیچوندم و یه دفعه تو خونه قاطی می کردم و سرمو می کوبیدم دیوار و مامانم رو عاصی می کردم
آخرش چی شد؟
آخرش قید همه چی رو زدم . اما هنوز دلم پره
اون دختر زرنگ و مهربونی بود . اما نمی دونم چرا به من که می رسید بد می شد
همه جوره اذیتم می کرد
آخرشم هیچ چی نشد
یه مدت طپش قلب داشتم و یه مدت کم غذا شده بودم
مینا نمی فهمید چه حال و روزی دارم
فکر می کرد این همه فکر آشفته که روی بدنم هم تاثیر گذاشته بود خیلی ساده و راحت و پیش پا افتاده اس . خیلی راحت از کنارش می گذشت و همین منو دیوونه می کرد
یه جاهایی خیلی قاطی می کردم و همه کاری با خودم توی استدیو می کردم و نمی زاشتم کسی بفهمه
یه روز از دانشگاه اومدم لباسمو که در اوردم مامانم پشت کمرمو دید
یه دروغی بهش گفتم و فکر کردم پیچوندمش . اما فهمیده بود
تا یه مدت دائم به اتاقم سرک می کشید
منم می ترسیدم حسابی
نمی دونم چم شده بود
روز اول ازش خوشم اومده بود و اون موقع نمی دونستم چه جوری باهاش حرف بزنم و سر صحبت رو وا کنم
روز آخر هم که شماره شو پاک کردم از گوشیم و الآنم خیالم راحته که دیگه هیچ چیزی ازش ندارم که بخوام دوباره وسوسه بشم که برم سمتش
خدایا هنوزم گرفتارم
منو نجات بده
این روزا دیگه باید بعد از شهرتم اتفاقای خوبی بیوفته که دیگه نذاره گذشته ام هر روز جلوی چشمام بیاد
منم باید دوست دختر داشته باشم تا همه چی رو فراموش کنم و دائم توی فکر بی معرفتی های مینا نباشم
خدایا هنوز هم اول و آخر درست شدن همه کار ها خودتی
دوستم داشته باش خدا چرا اینقدر بهم بد می کنی
